پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق

هر نفس دردیست بر درد من افزون از فراق

غرق خون دیده ام شبهای هجران و اجل

بر سرم پیوسته می آرد شبیخون از فراق

تا شد آن شاخ گل رعنا برون از دیده ام

می رود بر روی زردم اشک گلگون از فراق

از وصالش بیغمان در بزم عشرت شادمان

من درین بیت الحزن افتاده محزون از فراق

مانده محروم از حریم آستانش روز و شب

سنگ بر سر می زنم در کوه و هامون از فراق

دور ازان شیرین لب لیلی وش آمد بر سرم

آنچه آمد بر سر فرهاد و مجنون از فراق

گر نخواهی بر سر بیمار هجران آمدن

جان نخواهد برد مشتاق تو بیرون از فراق

تا شدی ای گوهر مقصود غایب از نظر

چشمهٔ چشم فغانی گشت جیحون از فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
  2. شمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
  3. شمارهٔ ۳۷۱محروم باد چشم من از گلشن وصال
  4. شمارهٔ ۳۷۲سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
  5. شمارهٔ ۳۷۳ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال
  6. شمارهٔ ۳۷۴خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل
  7. شمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم
  8. شمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.