پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع

آب دندان گشتن و آتش زبان بودن چو شمع

گاه ناپیدا شدن از دیده ها چون شبچراغ

گاه خشک و تر بنور خویش بنمودن چو شمع

از دلم هر قطره خون، تبخاله یی شد جانگداز

گرد لب تا کی زبان آتشین سودن چو شمع

سوختم، آنم بروز آرام نگرفتن چو مهر

خوردن دود چراغم این و نغنودن چو شمع

از من این اشک چو پروین ریختن وز مهوشان

گوش و گردن را بلعل و در برآمودن چو شمع

کمترین طاعت بود در گوشه ی محراب عشق

روزها استادن و شبها نیاسودن چو شمع

دیدن از دور و بزاری سوختن پروانه وار

به که مجلس را به آب دیده آلودن چو شمع

آه از این آتش پرستیدن فغانی با خود آی

چند در دیر مغان زنار بگشودن چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
  2. شمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
  3. شمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
  4. شمارهٔ ۳۶۷جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
  5. شمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
  6. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
  7. شمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
  8. شمارهٔ ۳۷۱محروم باد چشم من از گلشن وصال
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.