پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع

ساعتی بنشین که در بزم تو مهمانم چو شمع

چون کنم دل جمع در بزمت که هر ساعت رقیب

می دهد افسون و می سازد پریشانم چو شمع

وه چه حالست اینکه بر دارندم آخر از میان

چون ببزمت جای خود را گرم گردانم چو شمع

یا رب از آهست ریزان بر دل گرمم شرار

یا گرفته آتشی در رشته ی جانم چو شمع

سوزد از اندوه چون پروانه مرغ نامه بر

پیش او گر دانه ی اشکی بیفشانم چو شمع

سوی محرابم مخوان ای پاک دین بهر خدای

زانکه در بزم شراب، آلوده دامانم چو شمع

صد پی از هستی پذیرد ای فغانی طینتم

باز بگدازد سموم دشت هجرانم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
  2. شمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
  3. شمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
  4. شمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
  5. شمارهٔ ۳۶۷جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
  6. شمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
  7. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
  8. شمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.