پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ

چه سود آنکه درآرم بپیشگاه چراغ

خراب کوی مغانم که نیمشب چو روم

مهی ز هر طرف آرد به پیش راه چراغ

درآ بمیکده و اعتقاد روشن کن

که می برند از آنجا بخانقاه چراغ

چرا چو گلخنیان دل بخاک تیره نهی

ترا که خانه سپهرت و مهر و ماه چراغ

شنیده ام که ز همت به آفتاب رسید

بسوز این دل و برکن ز برق آه چراغ

بصدق دل چو درآیی بوادی ایمن

یقین که سرزند از هر بن گیاه چراغ

فروغ کوکب طالع کنون شود پیدا

که برفروخت فغانی ببزم شاه چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
  2. شمارهٔ ۳۶۷جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
  3. شمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
  4. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
  5. شمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
  6. شمارهٔ ۳۷۱محروم باد چشم من از گلشن وصال
  7. شمارهٔ ۳۷۲سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
  8. شمارهٔ ۳۷۳ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.