پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع

می رسد بر اوج گردون هر نفس دودم چو شمع

دیده ی اختر شمارم شهرت نیسان گرفت

بسکه بر هر نوک مژگان گوهر آمودم چو شمع

گرچه نقد هستیم در آتش عشق تو سوخت

اندکی هم در صفای فطرت افزودم چو شمع

چون سپند از گرد مجلس دور کردم چشم بد

خوابگاهت را بدود دل نیالودم چو شمع

داشتم داغ ترا در سینه چون مجمر نهان

راز پنهان را نقاب از چهره نگشودم چو شمع

اشک گوهر زایم از خوناب دل شد لعل سان

بسکه هر دم آستین بر چشم تر سودم چو شمع

از دم گرم فغانی دود آهم در گرفت

گرچه در راه محبت باد پیمودم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
  2. شمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
  3. شمارهٔ ۳۶۷جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
  4. شمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
  5. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
  6. شمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
  7. شمارهٔ ۳۷۱محروم باد چشم من از گلشن وصال
  8. شمارهٔ ۳۷۲سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.