پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ

دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ

چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا

غیر داغ انتظار امیدواران را چه حظ

چشم من کز گریه نابیناست چون بیند رخت

از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ

درد بیدرمان خوبان چون نمیگیرد قرار

دردمندان را چه حاصل بیقراران را چه حظ

آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار

از غبار انگیختن یا رب سواران را چه حظ

می دهد خاک رهش خاصیت آب حیات

ورنه زین گرد مذلت خاکساران را چه حظ

یا رب از قصد فغانی چیست مقصود بتان

از هلاک عندلیبان گلعذاران را چه حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
  2. شمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
  3. شمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
  4. شمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
  5. شمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
  6. شمارهٔ ۳۶۷جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
  7. شمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
  8. شمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناک
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.