پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

ایدل بتلخی شب هجران صبور باش

این هم نواله ییست بنوش و شکور باش

از دیده چون جدا شدی از دل جدا مشو

خواهی که خاص شاه شوی در حضور باش

شاید کزین کریوه سبکبار بگذری

از هر چه خار راه تو گردیده دور باش

تا کی زهر چراغ توان کرد کسب نور

خود را بسوز در نظر شمع و نور باش

خواهی که در مزار تو سروی بایستد

شمعی شو و ملازم اهل قبور باش

حالا تو در میان نیستان غم بسوز

گو وعده ی وصال بهنگام صور باش

ناپخته پختنیست فغانی کباب دل

چندین شتاب چیست بگو در تنور باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  2. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  3. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
  4. شمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
  5. شمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
  6. شمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
  7. شمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
  8. شمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.