پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش

نمی‌ارزد به ظلم شحنهٔ شب گشت مهتابش

دلی کز روشنی هر ذره‌اش صد شب‌چراغ ارزد

چرا بهر شراب تلخ اندازم به غرقابش

چه شکر بخت خود گویم چو دیدم بر قرار اینجا

فروغ بزم عشرت با فراغ کنج محرابش

چه عیش از مستی یک ساعت شب، تیره‌روزان را

که آتش از غم فردا بود در جامهٔ خوابش

دلی باید چو کوهی دیده‌ای باید چو دریایی

که با خورشیدرویی چون نشینی آوری تابش

به جام زر توان خوردن شراب لعل با خوبان

چه سازد عاشق بی‌خان و مان چون نیست اسبابش

مپنداری که با مغزست نقل مجلس گردون

هزار افسون و نیرنگست در بادام و عنابش

مشو سرگرم اگر بخشد سپهرت خلعت خورشید

که تیزی سنان دارد سر هر موی سنجابش

فغانی چون دلت سیری ندارد از می و ساقی

به اصلاحش چه می‌کوشی بیفگن تا برد آبش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
  2. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  3. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  4. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
  5. شمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
  6. شمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
  7. شمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
  8. شمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.