پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش

هیچکار از بیغمی نگشایدت دلتنگ باش

طاعت و عشرت نگردد جمع با هم ای عزیز

گر مرید پیر راهی یکدل و یکرنگ باش

پادشاهی مانع فقر و نقیض عشق نیست

همت از دلهای آگه خواه و بر اورنگ باش

خضر اگر همره بود از دوری منزل چه باک

وادی مقصود گو هر گام صد فرسنگ باش

چون ندانستی که در اصل از کدام آب و گلی

خواه لعل آتشین خواهی سفال و سنگ باش

پیر صحبت گفت بشنو هر که دارد قول راست

گر نوای نی نباشد گو صدای چنگ باش

آه گرمت مجلس عشاق می آرد بجوش

نیک می‌نالی فغانی بر همین آهنگ باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش
  2. شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
  3. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  4. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  5. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
  6. شمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
  7. شمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
  8. شمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.