پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش

که خون دل چکد از دیده ها چون بنگرم تیزش

لبش از عشوهٔ شیرین دهد کام دلم روزی

ولی در غمزه بیدادست چشم فتنه انگیزش

درین باغ کهن چون سبزه ی نو خیزد از خاکم

هنوزم در نظر باشد خیال خط نوخیزش

مگر آگه شد از سوز دل من شمع در گریه

که بس دلسوز می آید سرشک آتش آمیزش

ز شوق لعل میگونت بخون خود بود تشنه

دل بیمار من کز آب حیوانست پرهیزش

فغانی می رود افتان و خیزان در عنان او

که آویزد دل پر خون بفتراک دلاویزش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
  2. شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش
  3. شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش
  4. شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
  5. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  6. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  7. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
  8. شمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.