پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش

ولی در جلوهٔ جولان نمی‌یابد کسی گردش

خیال جوهر فرد دهانش جان مشتاقان

ز هستی فرد سازد جان فدای جوهر فردش

گرفتاری که حیران جمال اوست روز و شب

نبیند راحت از خواب و نباشد لذت از خوردش

کسی را سجده ی محراب ابرویش قبول افتد

که اشک سرخ پیدا باشد از رخساره ی زردش

بقدر حال خود هر کس بدین در تحفه یی دارد

من مسکین ندارم هیچ غیر از تحفه ی دردش

باظهار محبت هر که خود را مرد ره داند

گر از تیغ ملامت رو بگرداند مخوان مردش

فغانی با گل و گلزار عالم داشت دلگرمی

هوای گلرخی از هستی خود ساخت دلسردش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش
  2. شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
  3. شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش
  4. شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش
  5. شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
  6. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  7. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  8. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.