پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش

دست منست و دامن یار قدیم خویش

یا رب بمذهب که بود سوختن روا

آنرا که پرورند بناز و نعیم خویش

گر پی برد غنی که چه سودست در کرم

ریزد چو آب در قدم خلق سیم خویش

یاری کجاست تا بخرابات رو نهیم

کز دست داده ایم ره مستقیم خویش

نازکترست از آنکه توان داد ازو نشان

آن گل که تازه ساخت جهان از نسیم خویش

ما در عرق زرنگ خوش و بوی دلکشش

او بی نیاز چون گل و می از شمیم خویش

عاشق نه آنکسست که معشوق دلنواز

سازد برود و باده مدامش ندیم خویش

نام از کرم ثبات پذیرد نه از درم

این نکته گفت حاتم طی با ندیم خویش

دانستنیست سر محبت نه گفتنی

بگذار فهم نکته بطبع سلیم خویش

محرم نشد فغانی درویش کان غیور

میر اندیش بتیر ز گرد حریم خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
  2. شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش
  3. شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
  4. شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش
  5. شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش
  6. شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
  7. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  8. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.