پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش

که هوشم می رود هر جا که آید بر زبان نامش

زد آتش در دلم یا رب چه گرمی مزاجست این

که نبود در قبا چون برگ گل یک لحظه آرامش

خرابم افگند آن مست حسن از شیوه یی هر دم

زهی ناز و جوانی، کم مباد این باده از جامش

بر آن لب بسته دندان از هوس خوش می کند عاشق

نمی دانم کجا خواهد کشید آخر سرانجامش

نشست از نوحه در آتش فغانی کام نادیده

گشادی هم نشد از آه صبح و گریهٔ شامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
  2. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
  3. شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
  4. شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
  5. شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
  6. شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش
  7. شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
  8. شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.