پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش

خوشدلم گر جرعه‌ای بخشی مرا از جام خویش

آنچنان با یاد نامت برده‌ام خود را ز یاد

کز فراموشی نمی‌آید به یادم نام خویش

یک نفس آرام بی‌لعلت ندارد جان من

چون کنم درمانده ام با جان بی آرام خویش

بر لب بام آی و از هر گوشه بنگر ماه من

صد چراغ دیده نورافشان بگرد بام خویش

دارد استغنا چو مرغ زیرک آن مشکین غزال

مانده ام حیران که چونش آورم در دام خویش

هیچ محرم ره ندارد در حریم وصل یار

عاشق محروم چون گوید بدو پیغام خویش

از چه مینالی فغانی با غمش فرصت شمار

محنت هر روزه و اندوه صبح و شام خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
  2. شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
  3. شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
  4. شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
  5. شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش
  6. شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
  7. شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش
  8. شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.