پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش

ما غم عشق تو داریم تو غمناک مباش

نیست چالاکتر از قد تو در گلشن حسن

از هوس مایل هر قامت چالاک مباش

ای تو خود مرهم ریش دل خونین جگران

در خیال دل ریش و جگر چاک مباش

خاک شد بر سر راه تو بسی جان عزیز

دامن افشان چو روی غافل ازین خاک مباش

ما چو آیینه دل از غیر تو پرداخته ایم

یکنفس غافل ازین آینه ی پاک مباش

باز از ادراک فغانی چو رود جانب عشق

ناصح او مشو و منکر ادراک مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
  2. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
  3. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
  5. شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
  6. شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
  7. شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
  8. شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.