پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش

که باد خاک قدم صد نگارخانه ی چینش

تبارک الله از آن آب و رنگ خاتم خوبی

که خال چهره ی صد یوسفست نقش نگینش

درین خیال که گردی بدامنش ننشیند

نهاده آینه ی دل نشسته ام بکمینش

چه پرده یی دگرش دست داد مطرب مجلس

که خون ز چشم حریف آورد نوای حزینش

بهر طرف که عنان تابد آن سپهر ملاحت

هزار زهره جبین خیزد از یسار و یمینش

همان زمان که نظر بر رخش ز دور فگندم

نشان نازکی خوی داد چین جبینش

بیا که در دل تنگ من از خزانه ی عشقت

امانتیست که روح الامین نبود امینش

چراغ حسن ز محراب ابروی تو فروزان

که در پیست دعای هزار گوشه نشینش

توایکه در نظرت اشتیاق آن گل خندانست

بیا به دیده ی گریان من نشین و ببینش

ز دست ساقی مجلس پیاله گیر فغانی

گل مراد شکفت، از نهال عیش بچینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش
  2. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
  3. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
  5. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
  6. شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
  7. شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
  8. شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.