پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش

دوزخ یکی و سوزد ما را هزار آتش

در جان ز عشق سوزی در دل ز طعن داغی

یاران حذر که بارد زین روزگار آتش

دلسوزی عزیزان بر گریه ام چه حاصل

آبم گذشت از سر ناید بکار آتش

دزدیده چند سوزم در گوشه های زندان

آن به که برفروزم در پای دار آتش

آتش شود گلستان روز وصال ما را

از بخت واژگون شد گل در کنار آتش

نه مرده ام نه زنده زین لطف و قهر تا کی

وقت شراب آبی، گاه خمار آتش

شد آفت فغانی چشمت ز همنشینان

در گلستان نگیرد الا بخار آتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
  2. شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
  3. شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
  5. شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش
  6. شمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
  7. شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش
  8. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.