پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش

هزاران جان شیرین نقل در شب‌های معجونش

هر آنگو با چنین میخواره صحبت آرزو دارد

ببینی عاقبت روزی که در ساغر بود خونش

شدم خاک درت وان ذره کز این خاک برخیزد

نشاند بر کنار چشمه ی خورشید گردونش

نیم زاهد که در خلوت بنور طاعتش یابم

نه جادویم که دام ره کنم طومار افسونش

هران بیدل که خوبانش ببازی در میان گیرند

نگردانند ازو رو تا نگردانند مجنونش

چرا در فکر آن باشم که دل چون کام از او یابد؟

که گر خواهد رساند بر مراد خویش بیچونش

برای درد و داغست آدمی، ور عکس این بودی

نیاوردی قضای ایزد از فردوس بیرونش

ندارد هیچ کم آنمه فغانی مهر افزون کن

که آخر برفروزی صد چراغ از حسن افزونش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
  2. شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
  3. شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش
  4. شمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
  5. شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش
  6. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
  7. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
  8. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.