پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

کو مطربی که مست شوم از ترانه اش

دامن کشم ز صحبت عقل و بهانه اش

امشب حکیم مجلس ما شرح باده گفت

چندانکه چشم عقل غنود از فسانه اش

خاک در سرای مغانم که تا ابد

خیزد صدای بیغمی از آستانه اش

ساقی سحر بگوشه ی میخانه برفروخت

شمعی که آفتاب بود یک زبانه اش

دریاب نقد وقت که جم با وجود جام

تا رفت، در حساب نیارد زمانه اش

بی برگ شو که آنکه جهان را دهد فروغ

شاید که شب چراغ نباشد بخانه اش

صیدیست بس بلند نظر دل که در ازل

بر آفتاب تعبیه شد دام و دانه اش

یا رب چه باده خورده فغانی ز جام عشق

کز یاد رفته است غم جاودانه اش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
  2. شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش
  3. شمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
  4. شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش
  5. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
  6. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
  7. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
  8. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.