پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

برغم من بحریفان می شبانه مکش

مسوز جان من و آه عاشقانه مکش

گذار تا بروم گرد بازی اسبت

هوای ره مکن ایشوخ و تازیانه مکش

ز کاکل تو دل تیره بخت میجویم

مرو بتاب و سر از من بهر بهانه مکش

سیاهی مژه ات موجب هلاک منست

بناز سرمه در آن چشم آهوانه مکش

فروغ بزم فغانی بود ز شعله ی دل

بگو چراغ درین تنگنا زبانه مکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
  2. شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
  3. شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
  4. شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش
  5. شمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
  6. شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش
  7. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
  8. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.