پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس

طاقت نبود کان لب میگون نگرد کس

منت که رسیدم ز تو یکره بزلالی

در ساغر خود چند همه خون نگرد کس

خوبی تو، مکن گوش بگفتار بد آموز

حیفست که بر مردمک دون نگرد کس

مگذار که میرم بنما ان خط اگرچه

حیفست که آن فال همایون نگرد کس

افسون به چه کار آید اگر مهر و وفا نیست

جایی که وفا نیست بافسون نگرد کس

آن تشنه نیم من که به آبی خردم یار

در آتشم ار بر لب جیحون نگرد کس

خوش باد فغانی که همه وهم و خیالست

گر کوکبه ی حشمت گردن نگرد کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
  2. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  3. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  4. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
  5. شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش
  6. شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
  7. شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
  8. شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.