پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس

سرها فرود رفت و حبابی ندید کس

پیوسته زهر می چکد از شیشه ی سپهر

هرگز در این قرابه شرابی ندید کس

مردم تمام در پی آبادی خودند

باری بلطف سوی خرابی ندید کس

در اتش از برای تو گشتیم سالها

وین طرفه تر که بوی کبابی ندید کس

چندین هزار فال زدم از برای وصل

اما هنوز رای صوابی ندید کس

راحت مجو فغانی و با درد سر بساز

در شیشه ی سپهر گلابی ندید کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
  2. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
  3. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  4. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  5. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
  6. شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش
  7. شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
  8. شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.