پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس

حاصل عمرم همین اندیشهٔ خامست و بس

جام یاقوت و شراب لعل خاصان را رسد

بی‌نوایان را نظر بر رحمت عامست و بس

صد سخن در ضمن هر یک نکتهٔ شیرین اوست

اضطراب دل نه از شادی پیغماست و بس

نشئهٔ خاصی‌ست در هر برگ این عشرت‌سرا

غیر پندارد که مستی در می و جامست و بس

پی به مقصد برکه نبود بی‌مسمیٰ هیچ اسم

اینکه می‌گویند عَنقایی همین نامست و بس

از زبان راست قولی، نکته‌ای کردم سؤال

گفت دم درکش که خاموشی سرانجامست و بس

درد می‌باید فغانی نه همین درس و دعا

ورد عاشق آه صبح و گریه شامست و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  2. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
  3. شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش
  4. شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
  5. شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
  6. شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
  7. شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
  8. شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.