پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس

لطف و قهری که مگو، ناز و عتابی که مپرس

هر زمان سوخته ی داغ بهشتی صفتیست

دارم از دست دل خویش عذابی که مپرس

بیخود از پرتو خورشید رخش افتادم

بر رخم زد مژه ی گرم گلابی که مپرس

آب و آتش نشود جمع ولی دیده ی من

دارد از آتش رخسار تو آبی که مپرس

شمع می گفت شب از گرمی رویت سخنی

زار می سوخت دل خسته ز تابی که مپرس

با خیال لب میگون تو از اشک نیاز

داشتم در قدح دیده شرابی که مپرس

هر سؤالی که دل از لعل تو می کرد نهان

غمزه ی شوخ تو می داد جوابی که مپرس

نرسد هیچگه آن سرو بسر منزل ما

ور رسد می کند از ناز شتابی که مپرس

نقل می کرد فغانی ز دهانت سخنی

غنچه بر طرف چمن داشت حجابی که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
  2. شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
  3. شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
  4. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
  5. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  6. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  7. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
  8. شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.