پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

این نخل تازه بین که ندیدست خار کس

نگرفته رنگ دامنش از لاله زار کس

با آب خود بر آمده همچون گل بهشت

لب تر نکرده هیچگه از جویبار کس

آیینه اش ز آه کسان مانده در امان

ننشسته گرد بر دلش از رهگذار کس

شهری شد از کرشمه ی مستانه اش خراب

وز باده اش نرفته عذاب خمار کس

مجروح ساخت تیغ زبانش دل همه

یکره نگشت مرهم جان فگار کس

ای آنکه می روی ز پیش باز کش عنان

کان آهوی رمیده نگردد شکار کس

فریاد از آن حریف که هر چند می خورد

از کبر و ناز سر ننهد در کنار کس

ای کاش بر مراد کسی چون نمیرود

باری بوعده هم ندهد انتظار کس

شمعی که روشنست فغانی بنور خود

پروا نمی کند بشبستان تار کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس
  2. شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
  3. شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
  4. شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
  5. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
  6. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  7. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  8. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.