پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز

از ره نروی گوش به مردم نکنی باز

سوزد جگر مدعی از تندی خویت

در روی وی از شمع تبسم نکنی باز

صد بار دلم را به سخن ساخته یی شاد

آخر چه شنیدی که تکلم نکنی باز

از خشم تو و طعنه ی دشمن نبرم جان

سوی من اگر چشم ترحم نکنی باز

دیدی که چه خون خوردی از آوارگی ایدل

جایی که رسی خو بتنعم نکنی باز

مدهوش شد از خون دل خویش فغانی

از بهر چنین مست سر خم نکنی باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس
  2. شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس
  3. شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
  4. شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
  5. شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
  6. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
  7. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  8. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.