پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز

ساقی بیا و چهره ی مقصود برفروز

امشب که آفتاب حریفست و مه انیس

شمع طرب بطالع مسعود برفروز

می ده ز جام لعل که مهمان بود عزیز

محفل بشمعهای زر اندود برفروز

اکنون که وحش و طیر بزیر نگین تست

دریاب و دل بنغمه ی داود برفروز

دریاب ساقی این همه تا کی شراب تلخ

داغم بپسته ی نمک آلود برفروز

دود چراغ دل دهدت نور معرفت

آیینه ی جمال ازین دود برفروز

ای دوست در مقام رضا نه چراغ دل

گو خصم تیره، آتش نمرود برفروز

صحبت غنیمتست فغانی سپند شو

دست و دلت بهرچه رسد زود برفروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز
  2. شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز
  3. شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
  4. شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
  5. شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
  6. شمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
  7. شمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس
  8. شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.