پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

خورشید من امروز به شکل دگری باز

می خورده نهان گرم ز ما می‌گذری باز

افروخته رخسار و جبین کرده عرقناک

از حال دل تشنه‌لبان بی‌خبری باز

دانم چه نظرهاست در آن دم که به شوخی

پنهان ز برم می‌روی و می‌نگری باز

ای دل ز جنون خودی آواره ز بزمش

بی‌فایده می‌سوز که بیرون دری باز

شاید که ز بویش دم دیگر به خود آیم

ای غیر ز بالین من این گل نبری باز

امروز به ما چشم ترحم نگشودی

چون است به عشاق نداری نظری باز

در خون منی گرم ز اظهار وفایش

بی‌خود سخنی گفته‌ام ای دیده تری باز

بس شیفته می‌بینمت امروز فغانی

دانم که ز بیداد که خونین‌جگری باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
  2. شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
  3. شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
  4. شمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
  5. شمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس
  6. شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس
  7. شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
  8. شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.