پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز

آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز

این قطره ها که در جگرم تازه شد گره

از عشق، خوشه خوشه کن و دانه دانه ساز

هر تیر غمزه یی که ز مژگان روان کنی

اول دل شکسته ی ما را نشانه ساز

بس نازکست توسنت ای نازنین سوار

از رشته های جان منش تازیانه ساز

جانها گره ز غیرت شمشاد کرد دل

مشاطه را که گفت کزین چوب شانه ساز

شاید که پرتوی دهد ای مطرب صبوح

سوز دلم ترانه ی بزم شبانه ساز

بیخوابیم بکشت خدا را فسانه یی

زان چشم جاودانه و لعل فسانه ساز

تا سیل غم بخانه ی ما رو نیاورد

ایدل در آب و خاک خرابات خانه ساز

از آه آتشین فغانی درین چمن

گل خانه سوز آمد و بلبل ترانه ساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
  2. شمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
  3. شمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس
  4. شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس
  5. شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
  6. شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
  7. شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
  8. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.