پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر

فغانم هم خوش و آه دل ناشاد از آن خوش‌تر

از او خوش می‌نماید اینکه بد گوید رقیبان را

وگر هرگز از ایشان می‌نیارد یاد از آن خوش‌تر

نرنجم هرگز از بیداد و جور آن جفاپیشه

که جور دلبران خوش باشد و بیداد از آن خوش‌تر

خوش است این گر ملامت‌خانهٔ دل‌ها کند ویران

وگر این شیوه را از من کند بنیاد از آن خوش‌تر

به کوی عاشقی عرض تجمل گو مکن خسرو

که شیرین را بود بی‌برگی فرهاد از آن خوش‌تر

خوش است آب حیات از بهر قید زندگی اما

گرم تیغ تو از هستی کند آزاد از آن خوش‌تر

فغانی را کشد ناز و عتاب لاله‌رخساران

زبان طعن تو ای سوسن آزاد از آن خوش‌تر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
  2. شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
  3. شمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
  4. شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز
  5. شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز
  6. شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
  7. شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
  8. شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.