پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار

دختر رز طلبیدی هوس حور گذار

بیشتر از می و معشوقه به عاشق نرسید

قصه ی روضه دقیقست بجمهور گذار

باز کن دیده ی بیدار در آیینه ی جام

نظر خلوتیان را به همان نور گذار

بلبلانند حریفان قدح باده طلب

ساز چینی بطربخانه ی فغفور گذار

هیچ عاقل نکند گوش بافسانه ی مست

از رخ راز مکش پرده و مستور گذار

راز سربسته ی معشوق ز بیگانه مپرس

سر این مسأله با عاشق مهجور گذار

سایه ی نخل کرم جوی که آنجاست ثمر

وادی ما عرفاتست ره طور گذار

این نه حرفیست که آخر شود ای باده فروش

همچنینم بدر میکده مخمور گذار

دل خرابست فغانی به خرابات گریز

باقی عمر در آن منزل معمور گذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹شکر خدا که با من بیدل نشست یار
  2. شمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
  3. شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
  4. شمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
  5. شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز
  6. شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز
  7. شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
  8. شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.