پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار

نامرادانیم ما را با مراد دل چکار

گر نمی چینم گل شادی خوشم با خار غم

زانکه من دیوانه ام گل را نمی دانم ز خار

دل چو بردی بعد ازین صبر و قرار از ما مجو

بیدلان را نیست دور از دلبران صبر و قرار

کار فرما تیر مژگان را و تیغ غمزه هم

گو دل ما خون چکان میباش و جان ما فگار

چند سازی چاره ی دردم خدا را ای طبیب

به نخواهد شد به درمان تو، دست از من بدار

زار می سوزد دل من منعم از زاری مکن

تا بگریم بر دل پر آتش خود زار زار

تا کنار از من گرفتی ای بهشت عاشقان

جای گل دارد فغانی اشک گلگون در کنار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
  2. شمارهٔ ۳۱۸شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر
  3. شمارهٔ ۳۱۹شکر خدا که با من بیدل نشست یار
  4. شمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
  5. شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
  6. شمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
  7. شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز
  8. شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.