پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد

چنان گرمست بر دل‌ها که در دل‌ها نمی‌گنجد

نسیم دامنش گلزار گیتی برنمی‌آرد

غبار موکبش در عرصهٔ غبرا نمی‌گنجد

شهیدی کز سر کویش غبارآلود بیرون شد

ز شوقش تا ابد در جنت‌المأوا نمی‌گنجد

عجب گر بر سلام کس فرود آرد سر ابرو

چو برطرف کلاهش عز و استغنا نمی‌گنجد

ازین می خوردن پنهان و پیدا آتشی دارم

که در پنهان ندارد جا و در پیدا نمی‌گنجد

اگر فردای دیگر مستی جام و صبوح اینست

جزای این گنه در مجلس فردا نمی‌گنجد

ز عشق کافری پیرانه سر در بزم میخواران

به دینم رفت بیدادی که در دنیا نمی‌گنجد

نخواهد در سر و کار بلای عشق و مستی شد

وجود پربلای من که در یک جا نمی‌گنجد

ز بیداد غیوری آنچه از کافردلی دیدم

چه جای کعبه در بتخانهٔ ترسا نمی‌گنجد

جنون عشق و از جانان خیال بوسه و آغوش

مگو این‌ها که این‌ها در خیال ما نمی‌گنجد

فغانی را دهان آرزو شیرین نخواهد شد

پر از زهرست جام او در آن حلوا نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
  2. شمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
  3. شمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
  4. شمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
  5. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
  6. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
  7. شمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
  8. شمارهٔ ۳۱۶ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.