پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

هر دل که گرم از آتش پنهان من شود

گر کافر فرنگ بود بت شکن شود

از دل که بگسلم گره ی غم ز تیر آه

تبخاله یی زند سر و مهر دهن شود

مجنون کجا و همدمی بلبلان باغ

دیوانه به که طعمه ی زاغ و زغن شود

با عشق هر که زاده شد از مادر و پدر

در شهر و کو ملامتی مرد و زن شود

در هر گل زمین که نشینی شود بهشت

هر جا که در خرام درآیی چمن شود

هر بخیه از قبای کبود تو روز صید

دام هزار یوسف گل پیرهن شود

گردون بساط لعل کشید از سر سران

تا خاک مقدم فرس پیلتن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر
  2. شمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
  3. شمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
  4. شمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
  5. شمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
  6. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
  7. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
  8. شمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.