پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند

بسخن پسته ی خندان شکر آمیز کند

گر دهان تلخی فرهاد بدآمد، شیرین

خنده بر انجمن عشرت پرویز کند

عقل را جادوی بابل کند از غایت شوق

عشق هر نکته که از لعل تو انگیز کند

دانه ی مرغ بلا خواره همان سنگ بلاست

آسمان گر چمن دهر گهر ریز کند

وه چه دیده ست فغانی ز پی کسب نظر

گر بفردوس رود رغبت تبریز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر
  3. شمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
  4. شمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
  5. شمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
  6. شمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
  7. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
  8. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.