پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد

شیرینی درد از دل بی کینه کجا شد

شب یار و سحر دشمن جان این چه وفاییست

خاصیت نقل و می دوشینه کجا شد

از لخت کباب دل ما زود شدی سیر

حق نمک صحبت دیرینه کجا شد

عاشق نشود تیره بیک آه ز مجنون

نور و خرد طبع چو آیینه کجا شد

مهر در گنجینه ی دل بود وفایت

آن مهر وفا از در گنجینه کجا شد

هر چند بود سوختنی دلق فغانی

آخر ادب خرقه ی پشمینه کجا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
  2. شمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر
  4. شمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
  5. شمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
  6. شمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
  7. شمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
  8. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.