پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر

هر سر مویی به وصلت آرزومندی دگر

بگسل از دام گرفتاری که بر هر ذره اش

از کمند زلف مشگین بسته یی بندی دگر

منکه همچون غنچه دارم با لبت دلبستگی

کی گشاید کارم از لعل شکر خندی دگر

دل گرفتار غم و در دست یکبارش مسوز

از برای محنتش بگذار یکچندی دگر

آرزوی جام لعلت هر نفس بی اختیار

می کشد در موج خیز فتنه خرسندی دگر

چون نهال ناز پرورد قدت صورت ببست

از زلال شیره ی جانها نی قندی دگر

نیست بالاتر ز طاق آن دو ابروی بلند

بر زبان عشقبازان تو سوگندی دگر

از من بدروز، بی سامان تری در روزگار

مادر گیتی ندارد یاد فرزندی دگر

بر نمی گیرد فغانی از رهت روی نیاز

گرچه می‌گیرد ز نازت هر زمان پندی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
  2. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
  3. شمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
  4. شمارهٔ ۳۱۶ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
  5. شمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
  6. شمارهٔ ۳۱۸شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر
  7. شمارهٔ ۳۱۹شکر خدا که با من بیدل نشست یار
  8. شمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.