پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر

من جای دیگر در بلا مسکین دلم جایی دگر

در جستجوی دلبری گویم سخن از هر دری

روی سخن با دیگری در سر تمنایی دگر

از گلستان کوی او دورم ز بیم خوی او

دارم خیال روی او هر دم بمأوایی دگر

هر دم ز آه متصل آشفته حال و تنگدل

زان آهوی مشگین خجل گردم به صحرایی دگر

هر چند می بندم دهان در کویش از آه و فغان

بی اختیار و ناگهان افتاده غوغایی دگر

چون گریه را پنهان کنم کز دیده ی تر دامنم

اتا دیده بر هم می زنم سر کرده دریایی دگر

عشق فغانی گر بسی ماند نهان بر هر کسی

زان به که گوید هر خسی آنجاست رسوایی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
  2. شمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
  3. شمارهٔ ۳۱۶ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
  4. شمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
  5. شمارهٔ ۳۱۸شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر
  6. شمارهٔ ۳۱۹شکر خدا که با من بیدل نشست یار
  7. شمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
  8. شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.