پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد

زنده می‌سازد مرا آن شوخ و بازم می‌کشد

نازنین من کجایی وه که در راه امید

دیدهٔ محروم، از اشک نیازم می‌کشد

گر نگریم می‌شود خوناب‌ها در دل گره

ور بگریم خندهٔ آن عشوه‌سازم می‌کشد

هرشب از افسانهٔ غم گیردم خواب اجل

آخر این افسانهٔ دور و درازم می‌کشد

گر نمی‌بینم دمی روی تو ای چشم و چراغ

گریهٔ جان‌سوز و آه جان‌گدازم می‌کشد

در غمش چون می‌شوم با نالهٔ نی هم‌نفس

دل‌نوازی‌های آن مسکین‌نوازم می‌کشد

چون فغانی هر نفس می‌سوزم از داغ نهان

گر کشم آهی ز دل افشای رازم می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
  2. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  3. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
  4. شمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
  5. شمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
  6. شمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر
  8. شمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.