پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد

مردمی‌ها می‌کند کز انفعالم می‌کشد

گرچه آزادم ز قید دانه و دام هوس

شوق دام و دانهٔ آن زلف و خالم می‌کشد

من نمی‌نالم ز اندوه شب هجران ولی

هر نفس اندیشهٔ روز وصالم می‌کشد

چون خرامان می‌رود سَروَش به گلگشت چمن

شیوهٔ رفتار آن نازک‌نهالم می‌کشد

تاب دیدارش ندارد دیدهٔ حیران من

ور نظر می‌بندم از رویش خیالم می‌کشد

باز می‌پرسی که خونت را که می‌ریزد به ناز

نازنین من چه گویم کاین سؤالم می‌کشد

پیر گشتم چون فغانی در ره عشق و هنوز

آرزوی دیدن آن خردسالم می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
  2. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
  3. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  4. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
  5. شمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
  6. شمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
  7. شمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.