پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند

خود را زیاد برده در افسانهٔ تواَند

آنان که می‌برند به حسن از پری گرو

رخساره برفروز که دیوانهٔ تواَند

مستان که شسته‌اند لب از آب زندگی

در آرزوی ساغر و پیمانهٔ تواَند

من خود چه ذره‌ام که هزار آفتاب‌رو

هر روز تا به شب به در خانهٔ تواَند

با خویش کردی اهل نظر آشنا ولی

چون نیک بنگری همه بیگانهٔ تواَند

ای گنج حسن با تو چه دانه‌ست کاینچنین

مرغان قدس طالب ویرانهٔ تواَند

دل بر وفای هم‌نفسان دورو مبند

آنان که خویش‌تر به تو بیگانهٔ تواَند

حالا به مکر و حیله رقیب از تو کام یافت

بی‌بهره آن گروه که دیوانهٔ تواَند

وصلش چو یافت نیست فغانی طمع ببر

بسیار کس در آرزوی دانهٔ تواَند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
  2. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
  3. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
  4. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  5. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
  6. شمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
  7. شمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
  8. شمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.