پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند

خضر رهی کجاست که می در سبو کند

ای طالب بهشت، در میفروش گیر

کانجا دهند آنچه دلت آرزو کند

آنکس که بر پیاله ی ما پشت دست زد

گو اینقدر بساز که ناخن فرو کند

خرسند شو که هر که زبان سؤال بست

حاجت نماندش که دگر گفتگو کند

بی نیت درست نمازش درست نیست

منکر اگر ز چشمه ی حیوان وضو کند

منعم بصد امید نشاند درخت گل

غافل که فرصتش نگذارد که بو کند

کار فغانی از مدد خلق به نشد

کار نکو خوشست که بخت نکو کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
  2. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
  3. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
  4. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
  5. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  6. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
  7. شمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
  8. شمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.