پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد

آن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد

حسنش یکی هزار شد و آمد از سفر

خوش آن هوا که پرورش این نهال کرد

هر شیوه یی ز صورت او معنییست خاص

غافل همین ملاحظه ی خط و خال کرد

ناصح برو که انس نگیرد به هیچ کس

دیوانه یی که همدمی آن غزال کرد

یا رب چه شد که از سر ما سایه برگرفت

سروی که کارها همه بر اعتدال کرد

ایزد ترا ز بهر دل خلق آفرید

وانگه چنین سرآمد و صاحب جمال کرد

بگذار خون غیر جوانان بروزگار

کاین شحنه چند خون چنین پایمال کرد

خونم چو آب خورد لبت وه چه خط نوشت

آنکس که بر تو خون فغانی حلال کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
  2. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
  3. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
  4. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
  5. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
  6. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  7. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
  8. شمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.