پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

دلم که همره آن مه چو ابر چست شود

گذار تا برود آن قدر که سست شود

ندیده دامن پاک تو مهر و ماه هنوز

درست باد کتانی که خانه شست شود

قلم دریغ مدار از سفینه ی عاشق

که این سفینه باصلاح تو درست شود

نبات تازه ی تو می برد ز دیده گلاب

تبارک الله ازان موسمی که رست شود

من اولت چو بدیدم بغم نهادم دل

که حکم خیر و شر هر کس از نخست شود

دلم بخدمت نخل قدت برآمد زار

که نازکست نهالی که تازه رست شود

دلیر نیست فغانی هنوز در ره عشق

مگر به خدمت اصحاب درد چست شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  2. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  3. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
  4. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
  5. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
  6. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
  7. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
  8. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.