پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد

هجر تو مرگ مرده دلان فسرده باد

بی جلوه ی تو مردمک دیده ی مرا

خون جگر ز پرده ی مژگان فشرده باد

گلهای آتشین که برآورده آب چشم

گر خاک مقدمت نشود، باد برده باد

نقشی که غیر صورت مردم فریب تست

از صفحه ی سواد دو چشمم سترده باد

هر گوهر دلی که به زلف تو بسته اند

یکیک بدست هندوی خالت شمرده باد

هر اشک لاله گون که نشد صرف گلرخی

گر دانه های لعل بود خاک خورده باد

ای خاک، استخوان فغانی امانتست

از بهر طعمه ی سگ آن کو سپرده باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
  2. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  3. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  4. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
  5. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
  6. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
  7. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
  8. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.