پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

آن گل از طرف کشت می‌آید

وه چه عنبرسرشت می‌آید

بسته زنار و دل دگر کرده

مست سوی کنشت می‌آید

شب کجا باده خودرویی ای گل

کز تو بوی بهشت می‌آید

از سرم پا کشیدی و گفتم

که سر من به خشت می‌آید

به دعای فرشته رد نشود

آنچه از سرنوشت می‌آید

ای فغانی سزای تست بکش

آنچه از خوب و زشت می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
  2. شمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  4. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  5. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
  6. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
  7. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
  8. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.