پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند

حضور عیش و غرور جمال تا چکند

گره فگنده بر ابرو و کج نهاده کلاه

هزار عربده دارد خیال تا چکند

لبش بخنده ی جان بخش صد قیامت کرد

ملاحت خط و انگیز خال تا چکند

کند نگاه و من از پی روم رمیده ز خود

بدام میکشدم آن غزال تا چکند

خیال میوه ی وصل تو می پزد عاشق

دلی گماشته بر آن نهال تا چکند

ز چشم زخم زمان ایمنست صحبت ما

ولی نتیجه ی روز وصال تا چکند

ملالتیست عجب در دلم ز بیرحمی

بجان بیخبرم این ملال تا چکند

رقم کشد که بدستم هلاک خواهی شد

بروزگار من این نیک فال تا چکند

بهر بهانه بر اشفت مست و بیرون شد

غم فغانی آشفته حال تا چکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
  2. شمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
  3. شمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
  4. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  5. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  6. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
  7. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
  8. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.