پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

خطش چو بنام من از خامه برون آید

بس نکته ی دلسوزی کز نامه برون آید

آنروز که در مکتب دیدم سبقش گفتم

کاین طفل گرانمایه علامه برون آید

ننوشته سلام ایدل بهر چه کشی خود را

بگذار که حرفی چند از خامه برون آید

دندان بجگر دارم باشد که ازین مجلس

بخش من کم روزی یک شامه برون آید

ای آنکه نظر داری عمری بزلال خضر

میباش که سرو من از خانه برون آید

دانم که دهد تسکین یک روز فغانی را

هرچند که آن بدخو خود کامه برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند
  2. شمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
  4. شمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
  5. شمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  7. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  8. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.