پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

امروز صفای دلم از سیمتنی بود

جانم پر از اندیشه ی نسرین بدنی بود

چون دسته ی گل ساعدم از داغ نهانی

آراسته زان دست که گویی چمنی بود

پیرانه سرم ناصیه ی موی پریشان

در سایه ی شمشاد قدی نسترنی بود

در تابه ی حمام دلم رفت چو ماهی

نی زهره ی آهی نه مجال سخنی بود

در جوش در و بام ز نظاره ی دیدار

گرمابه نه کز خلد برین انجمنی بود

از سجده ی شکرم سر شوریده نیاسود

کان وصل نه اندازه ی حد چو منی بود

در پوست نگجیدم ازین شوق که دل را

آب عرق سینه ی گلپیرهنی بود

بر چشمه ی خورشید دریغست گشودن

چشمی که به دیدار چنان غمزه زنی بود

او رفت، فغانی بسر صفه حمام

چون قالب جان رفته درون کفنی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
  2. شمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند
  3. شمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت می‌آید
  4. شمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
  5. شمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
  6. شمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
  7. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  8. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.