پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند

رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند

در خاک ره چو عرصه ی شطرنج شد تنم

از بسکه بروی از سم اسبت نشانه ماند

حرفیست از جفای تو ای ترک تندخو

هر جا خطی که بر تنم از تازیانه ماند

جان رفت و دیده بهر تماشای روی او

گردید آب حسرت و در چشمخانه ماند

سازد هنوز عشق توام گرمتر ز دل

داغی که از ملامت اهل زمانه ماند

از خواب برنخاست فغانی سرت مگر

در کلبه جرعه یی ز شراب شبانه ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  2. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  3. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  4. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  5. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  6. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
  7. شمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آید
  8. شمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.